کاش دیدنت رویا نبود....ا
یه خدا بود و یه عشق اما پر بود زحسود
یه جوونه ساده بود که دلش شکسته بود
امیدش به اون خدا اما خیلی خسته بود
دست جادوگر بد تو لباس پریا
با یه ورد طلسمی زد پر از رنگ و ریا
تو جوونی پیر شده با چینای صورتش
شادی رخت بسته و رفت غمه که می بوستش
درد دل . اشک و خدا یه ندای بی صدا
مثه التماس کور از یه بنده ی خدا
یه روزی از آسمون یه فرشته مهربون
روبالش زخمای تیر پر های رنگین کمون
اومد و نشست زمین واسه این دل غمین
یه ندایی جنس مهر پر عطر یاسمین
با اینکه فرشته بود انگاری نوشته بود
قسمتی مثال هم به اونا گذشته بود
جنس بارون جوونه فرشته توی کویر
نیاز تشنه به آب جوونه خسته ی پیر
انگاری قسمتشون رو به هم بافته بودن
که همو تو غریبی اینطوری یافته بودن
امید جوون یه جور به شکستن طلسم
رمقی به زندگی فقط حتی با یه اسم
تو دل فرشتمون پربغض و درد و آه
شده بود برا جوون بهوونه همین یه راه
تا که شب نیگا می کرد فرشته به آسمون
ماه خجالت می کشید جلو شاه پریون
دیدن فرشته ها مثه رویا بود و خواب
صداشو جوون شنید شده بود بی تب و تاب
گرچه این جوونمون با فرشته زنده بود
خیلی دور اما که بود ارمغان خنده بود
کاش که این فرشتمون به جوونه میرسید
یا جوون یه بالی داشت به کویر پر می کشید
13:6 | بردیا |
